خرید بک لینک
هنوزم چشمای تو، مثل شبای پر ستاره ستهنوزم دیدن تو، برام مثل عمر دوباره ستهنوزم وقتی می خندی، دلم از شادی می لرزههنوزم با تو نشستن، به همه دنیا می ارزهاما افسوس تو رو خواستن،دیگه دیره؛ دیگه دیرهاما افس

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 12:36

از نوایش مرغ دل پران شدیوز صدایش هوش جان حیران شدیچی بنویسنم؟ چی بگم؟ چه طور توصیف کنم احساساتمو...؟ چه کسی می تونه حال منو بفهمه؟ چه کسی می تونه درک کنه که چی کشیدم؟ مهربونم، آروم جونم، عزیزترینم، زی

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 12:36

نمی خواستم این عشق را فاش کنم!

ناگاه به خود آمدم دیدم همه کلمات راز مرا میدانند!!

این است که هر چه می نویسم

عاشقانه ای برای “تو” می شود.

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 12:36

درست بعد از سه سال و شش ماه و نوزده روز، امروز صبح دوباره چشمان زیبا و دلربایت خیره به چشمانم شد.مهربانم، اصلا فکرش را هم نمی کردم به ناگاه ببینمت. حول شدم. دلم نمی خواست بفهمی آنجا ایستاده ام. فکر می

برچسب: نویسنده: نیما قربانی تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 12:36

صفحه بندی